رنک الکسا شما بروز شد : 0 انار ترک خورده 1

انار ترک خورده 1

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

95 جان

دوستت داشتم

خیلی بیشتر از خودم

و بیشتر از اونی که شاید سالها بعد به یاد بیارم


# 40

سنجاقـ ـَک:

و خیلی چیزها که نوشتنی نیست ...

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 1 فروردين 1396 ساعت: 11:13
برچسب‌ها :
اگه یک روز با اقتدا به +خانم فاف و مطالب «از معیارهای من برای ازدواج» شون یک سری مطلب نوشتم با عنوان «از دلایل من برای ازدواج»، احتمالا مورد اول به خودمختار شدن در چیدمان خونه اختصاص پیدا میکنه. #قشنگ معلومه واسم تره هم خرد نمیکنن یا بیشتر توضیح بدم؟! سنجاقـ ـَک: با معادل گرفتن «قبل از اینکه بفهم
نویسنده : بازدید : 14 تاريخ : يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 17:36
برچسب‌ها :
امروز کلاغی دیدم با شاخه درختی به منقار، که لحظه ای روی میله بالای یک ساختمان نشست و بعد پر زد به سمت لانه ای شاید دور، شاید نزدیک!


#من و قابیل و کلاغ و خدای مان ...


سنجاقـ ـَک:
یادداشت های چهار صفحه آخر تقویم 95 رو نوشتم به شرط حیات برای خرداد 96 و سر کلاس. تا حضرت حق چه بخواهد.
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 23:41
برچسب‌ها :
فردا نوبت دکتر دارم و باز بحث بیام و نیام که: از ی طرف میخوام رو پا خودت وایسی از ی طرف تنها میری به من نمیگی دکتر چی گفته.
حالا هر بار میام صد بار میپرسه و صد بار جواب میدم ولی دریغ!

#مادر من، مادر من ...
#این زخم معده دوست داشتنی ...

سنجاقـ ـَک:
کی میدونه پشت دهانه هولناک ی سیاهچاله چی در انتظارشه؟!
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 23:41
برچسب‌ها :
گفت: تو رفتی گفت مگه من کوتاهی کردم براشگفتم: من رفتم که نشنوم تو باز داری تعریف میکنیو نگفتم که تمام درد من از زیادی هاست نه کمی ها#یعنی قشنگ به خاطر رفتار امروزم خودم رو لایق جهنم رفتن میدونم#کاملا مشخصه که دکترها هم موندن که دقیقا چرا ی آدمی با جواب آزمایشهای سالم باید چنین دردی داشته باشه ولی من
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 23:41
برچسب‌ها :
یکی تو تلویزیون گفت لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
پرسید روزی چند بار این ذکر رو میگی؟
باز شد مثل چهارشنبه و ستاره ها. گفتم اصلا یادم نمیاد آخرین بار کی گفتمش!
گفت پس باید بیام با حاجی صحبت کنم.

#به کجا چنین شتابان سرگردانم!

سنجاقـ ـَک:
خدا به شوید باقالی رحم کرد که حاجی تا بعد عید کلاس نداره
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 23:41
برچسب‌ها :
از در که اومد داخل مثل هر روز شروع کرد به حرف زدن. رفتم سمت آشپزخونه که غذاش رو از روی گاز بردارم که اومد گفت «فاطمه! فاطمه! تو ورودی نود و دو بودی؟!». کاملا معلوم بود از هولش ورودی خودش و من رو قاطی کرده بود. بعدش شروع کرد به گزارش دادن از کارهای امروزش تو آموزش دانشگاه. از رکورد مشروطی ها و تعداد
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 23:41
برچسب‌ها :
به ساعات اوج جنگ داخلی Iran2017  نزدیک میشویم

صداها داره کم کم به حوالی منزل ما نزدیک میشه :/
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 23:41
برچسب‌ها :
حل المسائل خریدن توی خونه ما جرم بود. مامان میگفت بچه ها رو تنبل میکنه. اهل تقلب و رونویسی هم نبودم. خانم ا...، معلم راهنماییمون - همونی که بدون مراقب ازمون امتحان میگرفت - هم بهمون یاد داده بود امین دست و چشممون باشیم. اون روز هر چی بچه ها اصرار کردن که خانم ش... اعصاب نداره و نمره کم میکنه، زیر بار نرفتم. حالا چراش رو واقعا نمیدونم! شاید لج کرده بودم باهاش، شاید هم حوصله نداشتم! زنگ جبر که شد، خانم ش... اومد سر کلاس و گفت دفترها رو میز. بچه ها که تا قبل اومدنش دفتر و حل المسائلها رو بین هم پاس کاری میکردن، از نیمکت اول دفترها رو باز کردند. زیر تمرینها رو خط زد تا رسید به نیمکت ما. ی نگاه چپی به من و دفترم کرد. گفتم «هر چی بلد بودم رو حل کردم خانم» و این هر چی بلد بودم شامل دو تا سوال از کل تمرین های فصل بود. اینکه چجوری دعوام کرد بماند، فقط اعلام کرد که اگه جلسه بعد مادرم نیاد مدرسه، حق ندارم برم سر کلاس. دعواش برام مهم نبود ولی اینکه مثل بچه کوچولوها مادرم رو بخواد خیلی بهم برخورد. خیر سرم دبیرستانی بودم! اومدم خونه و به مامان گفتم که معلمم خواسته بیای مدرسه. وقتی دلیلش رو گفتم ی ل
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 7:52
برچسب‌ها :
یعنی شما هی بشین برنامه بریز و هماهنگ کن بین ساعت حرکت و محل قرار با رفیقت، بعد دقیق مادر جان تو دقیقه آخر کل برنامه رو تو دو جمله بفرسته هوا که «اگه بارون بود نمیری». الان باید تا صبح بشینم به دعا که بارون بند بیاد. #ی زمانی تو برف و بوران هم میرفتیم راهپیمایی اما حالا ... #قال رسول الله صلی الله علیه و آله: نِعمَتانِ مَکفُورَتانِ الأمنُ و العافِیَةُ. سنجاقـ ـَک:امروز بی بی سی به مناسبت 20 بهمن و سالگرد والفجر 8 و فتح فاو مطلبی نوشته که توی یک خط خلاصه میشه:« ملت! هاشمی و حسن روحانی میخواستن جنگ همون سال 64 تموم بشه ولی سپاه نذاشت». شب 22 بهمنی بسنده میکنم به: بی بی سی ست دیگر!
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 7:52
برچسب‌ها :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 صفحه بعد