همدردی طور!

تعرفه تبلیغات در سایت

دیشب داشتیم تلویزیون میدیدیم که مامان خانم رفت تو اتاقم بعد یهو داد زد این چه وضعیه فاطمه.

منم د بدو که ی جوری رفع و رجوعش کنم. گفتم خب نمیشه که هی جمع کنم پهن کنم.

گفتن حالا فردا همه وسایلتو جمع کردم ریختم تو حیاط میفهمی.

هیچی دیگه. از ترس صبح بلند شدم پارچه و روبان و چسب و قیچی و غیره رو جمع کردم و اتاق رو کردم دسته گل. ولی حالا دوباره باید بریزمشون وسط اتاق بشینم سفارش مشتری رو آماده کنم.

شلخته نیستم ولی وقتی دارم کار میکنم باید وسایلم دور و برم و دم دستم باشن. دقیقا مامان خانم هم عادتش هست ولی خب از امتیازات مادرانه شون بهره میبرند دیگه :/


#دقیقا موقع ارسال پیام زیر تو کانال من داشتم اتاق تمیز میکردم :)

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 15:31
برچسب‌ها :

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :