55 نیمه شب تا فردا | بلاگ

55 نیمه شب تا فردا

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

بالاخره روز موعود رسید و امروز تو تولد س... ، عیدی های کوچولوهای جمع رو براشون بردم چون احتمالا عید خیلیاشون برن مسافرت. فقط و فقط و فقط خدا میدونه چقدر این مدت به این فکر کردم که «اگه خوششون نیاد چی؟!» و باز فقط و فقط و فقط خدا میدونه که وقتی اون میزان از خوشحالی و ذوق رو دیدم چقدر هیجان زده شدم و چقدر انرژی گرفتم. البته این بار هم خدا رو شکر باز حواسم به بزرگترهای جمع بود. تقریبا دو برابر تعداد بچه ها درست کرده بودم که همه ش تموم شد.

چند وقت پیش یکی از دوستان دانشگاه که الان تو خونه کارگاه عروسک سازی زده میگفت تو چرا اینقدر قیمت های پای کارهات پایینه. بهش گفتم من بیشتر درست میکنم برای هدیه دادن برای همین زیاد درگیر قیمت نیستم. یک جورهایی ذوق میکنم از ذوق کردن بچه ها. هفته پیش که دوستم با دخترش اومده بود چون کلاه سر بچه گذاشته بود دیگه گلسر نزده بود براش. کلاه رو که برداشت دیدم موهاش خیلی ژولی پولیه. رفتم یکی از سنجاق سرهایی که درست کرده بودم آوردم زدم موهاش. از ذوقش برداشت موهاش رو دسته کرد جلو پیشونیش سنجاق زد. هی سرش رو تکون میداد سنجاق میخورد به دماغش میخندید. خلاصه «در آوردن ذوق بچه ها کسب و کار من است». شکر.


#با دستمال کاغذی پیرهن درست کردم برای عروسک باربی بچه ها. به قول آقاجون خدابیامرز «تو پیش دبستانی ای فاطمه؟!»


قاصد ـَک:

من امروز این عکس رو دیدم، تو رو نمیدونم

ولی میدونم فقط تویی که میتونی از توی عکسی که در زمان و مکانش نبودیم نشانه های خاطراتمون رو پیدا کنی

رفیقم، دلم برات تنگ شده. برای تک تک لحظه ها ...

...
نویسنده : بازدید : 10 تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 7:52