79 نیمه شب تا فردا

تعرفه تبلیغات در سایت

حل المسائل خریدن توی خونه ما جرم بود. مامان میگفت بچه ها رو تنبل میکنه. اهل تقلب و رونویسی هم نبودم. خانم ا...، معلم راهنماییمون - همونی که بدون مراقب ازمون امتحان میگرفت - هم بهمون یاد داده بود امین دست و چشممون باشیم. اون روز هر چی بچه ها اصرار کردن که خانم ش... اعصاب نداره و نمره کم میکنه، زیر بار نرفتم. حالا چراش رو واقعا نمیدونم! شاید لج کرده بودم باهاش، شاید هم حوصله نداشتم! زنگ جبر که شد، خانم ش... اومد سر کلاس و گفت دفترها رو میز. بچه ها که تا قبل اومدنش دفتر و حل المسائلها رو بین هم پاس کاری میکردن، از نیمکت اول دفترها رو باز کردند.

زیر تمرینها رو خط زد تا رسید به نیمکت ما. ی نگاه چپی به من و دفترم کرد. گفتم «هر چی بلد بودم رو حل کردم خانم» و این هر چی بلد بودم شامل دو تا سوال از کل تمرین های فصل بود. اینکه چجوری دعوام کرد بماند، فقط اعلام کرد که اگه جلسه بعد مادرم نیاد مدرسه، حق ندارم برم سر کلاس. دعواش برام مهم نبود ولی اینکه مثل بچه کوچولوها مادرم رو بخواد خیلی بهم برخورد. خیر سرم دبیرستانی بودم! اومدم خونه و به مامان گفتم که معلمم خواسته بیای مدرسه. وقتی دلیلش رو گفتم ی لبخندی زد و گفت باشه.

جلسه بعد رفتم در دفتر رو زدم. ناظممون گفت چیه ...؟ (شما همون غلامی بخونید). گفتم با خانم ش... کار داشتم. بماند که چقدر ضایع بود وقتی هر کی رد میشد و بچه مثبت کلاس رو با مادرش جلو دفتر میدید میپرسید «چی شدههههه؟!!!». خانم ش... اومد بیرون. گفتم خانم گفته بودید مادرم بیاد. یک جوری برگشت به مامان گفت بچه تون درسش ضعیفه و تنبله که دهنم وا موند! مامان هم با اون خونسردی خاصی که بعضی مواقع به سراغش میاد گفت «خب نمره هاش چطوره؟» و اینجا بود که با باز کردن دفتر نمره دهن خانم معلم وا موند و قضیه رو با یک «گویا اشتباه شده» ماستمالی کرد و تا آخر سال دیگه کاری به اینجانب نداشت.


#همه اشتباه ها به این راحتی ماستمالی نمیشه.


سنجاقـ ـَک:

الان حس خیلی بهتری دارم نسبت به انصراف فیلم «امپراطور جهنم» از جشنواره بعد از حذفش از بخش رقابتی. 

حتی تیتر دکتر میم هم حالا واقعا برازنده ست بنظرم: +جشنواره، روزهای ناامیدی و ترس.

فقط کم مونده به طرف بگن تو خودت نمیفهمی چی ساختی!

نویسنده : بازدید : 8 تاريخ : چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 7:52
برچسب‌ها :

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :