ماه مهر
+دختر عموی بچه م واسه اول مهر کیف و دفتر مداد خریده بود. دخترم گفت مامان برای منم میخری. دیدم دلش خواسته بردمش بازار از هرچی یکی براش خریدم. یدونه دفتر یدونه مداد و پاکن و تراش.اینا رو به مامان گفته بود. از صبح به این فکر میکنم چه خوب که خاطره این خرید رو برای بچه گذاشت.#مقدور بود فاتحه ای بخوانید ب...
اشانتیون
سه شنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۴۷ ق.ظ کار حجمی سفارشات که به اتمام رسید گذاشتمشون کنار. باید فردا برم برای تزئیناتشون وسیله بگیرم. یکم تو سایت آقا گشتم و سری به سخنرانی هایی که از دست دادم یا نصفه نیمه گوش کردم زدم. بیشتر غمم گرفت. بعضی وقتها عجیب به ماهان غبطه میخورم که هنوز نایی برای نوشتن داره، و
یکی اون صندلی رو از دستش بگیره الان شیشه رو میاره پایین خودش زخم و زیلی میشه :/
بماند که داعیه داران آزادی و دموکراسی و مبارزه با تحجر و افراط گرایی و تندروی دیشب ریختن ستاد سید و بچه ها رو زدن اما خدا وکیلی یکی به این دوستان بگه دیگرزنی میکنید فدا سرتون ولی دیگه خودزنی نکنید. این دوره مجری انتخابات وزارت کشور شیخ دکتر حسن خان ر
فاقد عنوان 3
یَا إِلَهِی اى خداى من وَ رَبِّی و پروردگارم وَ سَیِّدِی و سرور من وَ مَوْلاَیَ و مولایم لِأَیِّ الْأُمُورِ إِلَیْکَ أَشْکُو براى کدامیک از دردهایم به حضرتت شکوه کنم وَ لِمَا مِنْهَا أَضِجُّ وَ أَبْکِی و براى کدامین گرفتاریم به درگاهت بنالم و
خدا وکیلی رشته کم بود!
دورهمی امشب فقط اونجاش که قیمت برای هدیه سالگرد آشنایی به آنی مدرک فوق لیسانس صنایع داد و خواهر جان قهقهه زنان دست نوازش کوبید بر سر حقیر :|#فردا رو بی خیال، دو هفته دیگه و جواب کنکور ارشد رو چه خاکی بر سر کنم :/
موسم تبریکات
استادمون پیام تبریک ارسال بنمودند. همون استادی که چند روز قبل +این پیام رو صادر نموده بودند. به هر حال من از خوشحالی شون خوشحالم. #جدای شوخی تبریکات ما رو پذیرا باشید پیرامون مشارکت 80 درصدی در انتخابات. #ی سوالی که ذهنم رو درگیر کرده بود از او
درک نمیکنم ...
حالا دست و جیغ و ترقه قبول ولی چرا زوزه میکشن و عوعو میکنن؟ #به ازای هر زوزه و ترقه مادر جان ی نفرین نثارشون میکنه هر چند که اینا بیشتر به دعا جهت شفا نیازمندند به نظرم #راستی اولین طعنه پرزیدنت را هم دریافت کردیم ما 16 میلیون نماد «خشونت». علی برکت الله
در ادامه مطلب قبل
داشتم قابلمه برنج رو هم میزدم که بابا اومد تو آشپزخونه ... + دختر دیشب کسی تو *** (محلمون) مرده؟ - نه! من که چیزی نشنیدم. چطور؟ + آخه بمب ترکیده بود دیشب. - گیرم مرده باشن، ی بلا کمتر، حوصله داریا پدر من. با خنده و «خب خب» گویان دور میشه. #پدر شب زو
همدردی طور!
دیشب داشتیم تلویزیون میدیدیم که مامان خانم رفت تو اتاقم بعد یهو داد زد این چه وضعیه فاطمه. منم د بدو که ی جوری رفع و رجوعش کنم. گفتم خب نمیشه که هی جمع کنم پهن کنم. گفتن حالا فردا همه وسایلتو جمع کردم ریختم تو حیاط میفهمی. هیچی دیگه. از ترس صبح بل
در قحطی اول شکموها میمیرند یا ترس از وبا بیشتر از خود وبا میکشه
دو جمله بالا رو بارها و بارها از آقای پدر و مامان خانم شنیدم و صد البته بارها و بارها درست بودنش رو به چشم دیدم. اونهایی که بیشتر حرص و ولع خوردن دارند از ترس قحطی و اونهایی که جان دوستند از ترس مردن میمیرند. امروز پیام یکی از اساتیدم رو برای دعوت ب
نه به روحانی وطن فروش عامل تحقیر ملت و برباد دهنده ثمره خون شهیدان
پیامک تبلیغاتی اومده:(نه به تحریم! نه به عوام فریبی! پیشرفت ایران در گرو رای به عقلانیت و اعتدال استآگاهی رسانی وظیفه ملی هر ایرانی استبا روحانی تا1400)منم بعد چهار سالی که نشد پیامکای تبریک عید رو جواب بدم تلافی کردم عنوان رو فرستادم. #بچه پررو
فاقد عنوان 2
از بعضی چیزها مینویسیم تا از بعضی چیزها ننویسیمبه بعضی چیزها فکر میکنیم تا به بعضی چیزها فکر نکنیمدرباره بعضی چیزها صحبت میکنیم تا از بعضی چیزها صحبت نکنیم#و چقدر سخته پنهان کردن درد با درد
من از تکرار تاریخ میترسم ...
یک ساعت دیگر دعوتیم مجلس شعله زرد نذری. ناسلامتی روز عید هست! پدر رفته نماز جمعه و خواهر مشغول غر زدن که «نمیشد نیمه شعبان ی روزی غیر جمعه می افتاد» و مادر که زیر لب می گوید «مگه هر چند سال یکبار این اتفاق می افته، خیر و برکت داره این تقارن». من اما
آدم که خبر نداره مردم تو چه خانواده ای بزرگ شدن!
شاید وزارت ارشادی ها هم بعله! #در مورد کتاب +لکلکی در کار نیست قبلا خوانده بودم. به مناسبت حضور این کتاب در نمایشگاه کتاب امسال، بد نیست شما هم بخوانید. #با مادر رفته بودیم نمایشگاه کتاب رو به روی شهرداری. چشمم رفت سمت کتاب کوچک جیبی ای که خیلی خو
هوا بس ناجوانمردانه گرم است
فکر میکنم اگه جناب روحانی با همین فرمونی که داره میره ادامه بده اصلا بعید نیست تو آخرین میتینگ انتخاباتیش همون کلت معروفو رو کنه و بذاره زیر چونه ش! #ما که رفتیم به جهنم، به خودت رحم کن دادا !
احیانا زیست شناس نداریم اینجا؟!
کسی میدونه این گردالیه «دقیقا» چی چیه؟! طبق شواهد موقع تمیز کردن ماهی سفید از چشمش افتاده بیرون. عینهو این توپک ژله ای ها می مونه! #ی زمانی میگفتم اگه مجبورم کنید برم تجربی، به جای پزشکی میرم جانورشناسی میخونم. یادش بخیر