روزگارا! چه کشی زین مردمان؟!
نماینده بولیوی در سازمان ملل روز جمعه در نشست شورای امنیت با در دست گرفتن عکسی از کالین پاول، وزیر خارجه آمریکا در زمان حمله به عراق گفت: «بهنظرم ضروری است که به خاطر بیاوریم تاریخ چه چیزی به ما میآموزد و در این برهه (2003) آمریکا تأیید کرد،
مرد
علی علیه السلام یعنی تجسم عقل و عشق مطلق#عیدتون مبارک دریافت
بعد از برنامه دیشب خندوانه
چشمام رو که بستم خط به خط کتاب میومد جلوی چشمم. و بعد تصور اینکه عکس دوقلوها روی دست کدوم مادر شهیدی آروم میگیره ... #از روزی که حمید داوود آبادی اون مطلب رو نوشت تا روزی که یوسف اصلانی این پیشنهاد رو در خندوانه مطرح کنه دقیقا ده سال گذشت. ده سال .
ریزه ریزه
#چی میشه که ی وبلاگ نویس وبلاگش رو بی هیچ توضیح و یا پست خداحافظی ای رها میکنه؟ آرشیو اولین وبلاگم تو بلاگفا رو نگاه میکردم، هیچ کس از دوستانم نبودند. طاهره، رها، آقا رضا، بسیجی، کبوتر. آرشیو سومین وبلاگم تو بیان که فاجعه ست. کلا حذف کردند بی خبر! نک
این هوا عطر تو رو کم داره
بارون میباره. از اون بارون های قشنگ اردیبهشتی با چاشنی رعد و برق که دلم رو میبره. هنوز باورم نشده و چمدونی که بر خلاف تمام سفرهام تا الان بسته نشده، خودش گواه این باور نکردنه. هنوز باورم نمیشه فردا ان شاءالله نمازم رو تو حریم آقا قامت میبندم. چقدر زو
38 نیمه شب تا فردا
میفرمایند: سبزه های امسال رو فاطمه سبز کرده واسه همین همه شون عین خودش در حال فرارن. زهرا نگاه کن چندتاشون از اینور اونور در رفتن! #قشنگ تو لیست جرایمم فقط از راه به در کردن دونه های گندم رو کم داشتم که اونم مادرجان اضافه فرمودن (دو نقطه یک خط). سنجاقـ ـَک: ضمن عرض تبریک سال نو و از این جور حرفا،
40 نیمه شب تا فردا
95 جان دوستت داشتم خیلی بیشتر از خودم و بیشتر از اونی که شاید سالها بعد به یاد بیارم # 40 سنجاقـ ـَک: و خیلی چیزها که نوشتنی نیست ...
42 نیمه شب تا فردا
اگه یک روز با اقتدا به +خانم فاف و مطالب «از معیارهای من برای ازدواج» شون یک سری مطلب نوشتم با عنوان «از دلایل من برای ازدواج»، احتمالا مورد اول به خودمختار شدن در چیدمان خونه اختصاص پیدا میکنه. #قشنگ معلومه واسم تره هم خرد نمیکنن یا بیشتر توضیح بدم؟! سنجاقـ ـَک: با معادل گرفتن «قبل از اینکه بفهم
50 نیمه شب تا فردا
امروز کلاغی دیدم با شاخه درختی به منقار، که لحظه ای روی میله بالای یک ساختمان نشست و بعد پر زد به سمت لانه ای شاید دور، شاید نزدیک!#من و قابیل و کلاغ و خدای مان ...سنجاقـ ـَک:یادداشت های چهار صفحه آخر تقویم 95 رو نوشتم به شرط حیات برای خرداد 96 و سر کلاس. تا حضرت حق چه بخواهد.
49 نیمه شب تا فردا
فردا نوبت دکتر دارم و باز بحث بیام و نیام که: از ی طرف میخوام رو پا خودت وایسی از ی طرف تنها میری به من نمیگی دکتر چی گفته.حالا هر بار میام صد بار میپرسه و صد بار جواب میدم ولی دریغ!#مادر من، مادر من ...#این زخم معده دوست داشتنی ...سنجاقـ ـَک:کی میدونه پشت دهانه هولناک ی سیاهچاله چی در انتظارشه؟!
48 نیمه شب تا فردا
گفت: تو رفتی گفت مگه من کوتاهی کردم براشگفتم: من رفتم که نشنوم تو باز داری تعریف میکنیو نگفتم که تمام درد من از زیادی هاست نه کمی ها#یعنی قشنگ به خاطر رفتار امروزم خودم رو لایق جهنم رفتن میدونم#کاملا مشخصه که دکترها هم موندن که دقیقا چرا ی آدمی با جواب آزمایشهای سالم باید چنین دردی داشته باشه ولی من
47 نیمه شب تا فردا
یکی تو تلویزیون گفت لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.پرسید روزی چند بار این ذکر رو میگی؟باز شد مثل چهارشنبه و ستاره ها. گفتم اصلا یادم نمیاد آخرین بار کی گفتمش!گفت پس باید بیام با حاجی صحبت کنم.#به کجا چنین شتابان سرگردانم!سنجاقـ ـَک:خدا به شوید باقالی رحم کرد که حاجی تا بعد عید کلاس نداره
46 نیمه شب تا فردا
از در که اومد داخل مثل هر روز شروع کرد به حرف زدن. رفتم سمت آشپزخونه که غذاش رو از روی گاز بردارم که اومد گفت «فاطمه! فاطمه! تو ورودی نود و دو بودی؟!». کاملا معلوم بود از هولش ورودی خودش و من رو قاطی کرده بود. بعدش شروع کرد به گزارش دادن از کارهای امروزش تو آموزش دانشگاه. از رکورد مشروطی ها و تعداد
موقت
به ساعات اوج جنگ داخلی Iran2017 نزدیک میشویمصداها داره کم کم به حوالی منزل ما نزدیک میشه :/
79 نیمه شب تا فردا
حل المسائل خریدن توی خونه ما جرم بود. مامان میگفت بچه ها رو تنبل میکنه. اهل تقلب و رونویسی هم نبودم. خانم ا...، معلم راهنماییمون - همونی که بدون مراقب ازمون امتحان میگرفت - هم بهمون یاد داده بود امین دست و چشممون باشیم. اون روز هر چی بچه ها اصرار کردن که خانم ش... اعصاب نداره و نمره کم میکنه، زیر با...
78 نیمه شب تا فردا
یعنی شما هی بشین برنامه بریز و هماهنگ کن بین ساعت حرکت و محل قرار با رفیقت، بعد دقیق مادر جان تو دقیقه آخر کل برنامه رو تو دو جمله بفرسته هوا که «اگه بارون بود نمیری». الان باید تا صبح بشینم به دعا که بارون بند بیاد. #ی زمانی تو برف و بوران هم میرفتیم راهپیمایی اما حالا ... #قال رسول الله صلی الله ع...