
مدتها بود دلم میخواست بگم مثل بچگیهام بابا دستمو بگیره و سرمو ناز کنه و مامان موهامو شونه کنه. حتی دلم میخواست بدونم اگه پیدام نباشه کی اول میپرسه کجایی.ظهر عید قربان که به خاطر خونریزی معده اورژانسی بستری شدم و کارم به تزریق خون کشید نگفته ب تمام خواسته هام رسیدم.الهی شکرت که حاجت روام کردیمن زنده ام الحمدلله...
ادامه مطلب